تبليغاتX
ستاره های ایرونی
انجمن ستاره ها

نسیم راز تو را با من می گفت

وقتی که آهنگ موسیقی را در پیرامون خانه ی خود شنیدی

با خودت هیچ فکر ی نکردی؟

شب تاریک و خفه بود ، اما آن کس که در این تاریکی روی

سنگی سخت نشسته بود و چنگ می زد من بودم.

با زبان موسیقی به تو راز دل می گفتم

می گفتم : دالدارمن ، همه جا جز تو نمی بینم .

به هیچ چیز جز تو فکر نمی کنم .

اما ناگهان سپیده ی سنگ دل سر بر زد و مرا از

کنار خانه ی تو راند. دوباره خاموش شدم.

آسمان تاریک بود. من و تو هر کدام روی زمین تنها بودیم

و بسیار دور ازیک دیگر به سر می بردیم.

اما ناگهان عمر این جدایی به سر رسید. زیرا نسیم پیام بر ما شد.

نسیم راز تو را به من گفت و اکنون دنیا را بار دیگر

هم چون بلوری شفاف می بینم که یمان من و تو می درخشد

ستارگان در آسمان بالا آمده اند . گمان داری که خودشان

از نوری که بر ما می پراکندند بی خبر هستند؟

دلدار به من گفت : اگر بخواهی از بر من بروی ، برو،

زیرا سوگندی برای من نخورده ای .

هیچ پیمان وفایی با من نبسته ای .

از کشوری به کشوری سفر کن.

هر جا از شراب تلخ سیر شدی ، سراغ باده ی شیرین برو.

و اگر من را بهتر از دیگران یافتی .

به نزد من باز گرد من هم چنان در انتظار تو هستم

همچنان در انتظار تو می مانم گلم

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 8:0  توسط ستاره   | 

 

پيامبر اکرم صلی الله عليه و آله و سلم می فرمايد:
خداوند فرشته ای دارد که هنگام نماز بانگ می زند :آدمی زادگان برخيزيد و آتش هايی راکه بر خويشتن افروخته ايد به نماز خاموش کنيد

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 13:14  توسط ستاره   | 

خداوندا تو ميداني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سر شار است***

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 13:2  توسط ستاره   |